رشتو سوم
در رشتو قبل تا اونجا گفتیم که حیدر در جنگ با شیروانشاه کشته شد ، اما یعقوب که به ذات و تخم و ترکه آل شیخ صفی الدین پی برده بود ، زن و بچه اش رو گرفت و تبعید کرد به قلعه استخر در شیراز ، این تبعید ۴/۵ سال طول کشید تا اینکه ......
بریم باز به عقب https://twitter.com/Saman15216939/status/1247400777125113857
در رشتو قبل تا اونجا گفتیم که حیدر در جنگ با شیروانشاه کشته شد ، اما یعقوب که به ذات و تخم و ترکه آل شیخ صفی الدین پی برده بود ، زن و بچه اش رو گرفت و تبعید کرد به قلعه استخر در شیراز ، این تبعید ۴/۵ سال طول کشید تا اینکه ......
بریم باز به عقب https://twitter.com/Saman15216939/status/1247400777125113857
۱.
بریم ببینیم چرا زنای این صفویان ، ایران رو شیعه کردن .
داستان از زمان جناب آقای ژان چهارم ، پادشاه کشور ترابوزان شروع میشه .
این آقای ژان ، در جنگ با ترکان عثمانی شکست خورد و کشورش توسط ترکان تسخیر و ضمیمه امپراطوری عثمانی شد . این جناب ژان ننه مرده از بخت بدش
بریم ببینیم چرا زنای این صفویان ، ایران رو شیعه کردن .
داستان از زمان جناب آقای ژان چهارم ، پادشاه کشور ترابوزان شروع میشه .
این آقای ژان ، در جنگ با ترکان عثمانی شکست خورد و کشورش توسط ترکان تسخیر و ضمیمه امپراطوری عثمانی شد . این جناب ژان ننه مرده از بخت بدش
۲.
به همراه پسراش اسیر ترکها شد و ترک جماعت رو هم که میدونین ، دست به کشتنش عالی . زدن ننه مرده و پسراش رو کشتن و بدون سر خر کل طرابوزانو هاپولی کردن .
اما ، این جناب ژان ۲ تا دختر داشت که توسط جمهوری ونیز از صحنه نبرد خارج شدن و رفان به ونیز . وقتی دخترها رسیدن به ونیز
به همراه پسراش اسیر ترکها شد و ترک جماعت رو هم که میدونین ، دست به کشتنش عالی . زدن ننه مرده و پسراش رو کشتن و بدون سر خر کل طرابوزانو هاپولی کردن .
اما ، این جناب ژان ۲ تا دختر داشت که توسط جمهوری ونیز از صحنه نبرد خارج شدن و رفان به ونیز . وقتی دخترها رسیدن به ونیز
۳.
مامانشون هم باهاشون بودا .
جمهوری ونیز یَک پذیرائی گرمی ازشون کرد وبعدم برای اینکه کسی پشت سر روسای جمهوری حرف درنیاره ، دخترارو فرستادن واتیکان پیش جناب پاپ ، پاپ هم که نگو ، یک کاخی وسط شهر روم دادن به دخترا و مامانشون ، اما ی مدتی که گذشت ، ونیزیها اومدن
مامانشون هم باهاشون بودا .
جمهوری ونیز یَک پذیرائی گرمی ازشون کرد وبعدم برای اینکه کسی پشت سر روسای جمهوری حرف درنیاره ، دخترارو فرستادن واتیکان پیش جناب پاپ ، پاپ هم که نگو ، یک کاخی وسط شهر روم دادن به دخترا و مامانشون ، اما ی مدتی که گذشت ، ونیزیها اومدن
۴.
واتیکان و راست رفتن پیش پاپ و گفتن سیکستوس جان ما اشتباه کردیم .
پاپ هم با تعجب گفت چه اشتباهی ؟
ونیزیا گفتن ، حاجی اشتباه ما این بود که این ۳ تا زن مجردو فرستادیم پیش شما ، راهبه ها و کشیشها و اسقفها هم که حساسسسس یهو از راه به در میشن .
پاپ هم دستی به چونه اش کشید و
واتیکان و راست رفتن پیش پاپ و گفتن سیکستوس جان ما اشتباه کردیم .
پاپ هم با تعجب گفت چه اشتباهی ؟
ونیزیا گفتن ، حاجی اشتباه ما این بود که این ۳ تا زن مجردو فرستادیم پیش شما ، راهبه ها و کشیشها و اسقفها هم که حساسسسس یهو از راه به در میشن .
پاپ هم دستی به چونه اش کشید و
۵.
گفت ، پر بیراه هم نمیگینا ، میبینم ی چند وقته کاردینالها زیر رداشون برجستگی پیدا کرده ها ، میگین چیکار کنیم ؟
ونیزیها گفتن که : به سنت خدا و رسول عمل میکنیم ، شوهرشون میدیم .
پاپ عصبانیگفت : دی..ثها ، اون که پیغمبر مسلمونهاست ، نه ما ؟
ونیزیها هم گفتن ، چه فرقی
گفت ، پر بیراه هم نمیگینا ، میبینم ی چند وقته کاردینالها زیر رداشون برجستگی پیدا کرده ها ، میگین چیکار کنیم ؟
ونیزیها گفتن که : به سنت خدا و رسول عمل میکنیم ، شوهرشون میدیم .
پاپ عصبانیگفت : دی..ثها ، اون که پیغمبر مسلمونهاست ، نه ما ؟
ونیزیها هم گفتن ، چه فرقی
۶.
میکنی حاجی ، پیغمبر ، پیغمبره دیگه .
اینخر نشد ، اون خر .
پاپ هم که دید حرف حساب جواب نداره گفت حالا کسی رو پیدا کردین برای این دوتا دختر ؟
ونیزیا گفتن ، به ، ۲ تا دوماد پیدا کردیم در حد لالیگا ، دخترهارو میدیم بهشون و هم شهر رم از گناه پاک میشه ، هم ۲ تا
میکنی حاجی ، پیغمبر ، پیغمبره دیگه .
اینخر نشد ، اون خر .
پاپ هم که دید حرف حساب جواب نداره گفت حالا کسی رو پیدا کردین برای این دوتا دختر ؟
ونیزیا گفتن ، به ، ۲ تا دوماد پیدا کردیم در حد لالیگا ، دخترهارو میدیم بهشون و هم شهر رم از گناه پاک میشه ، هم ۲ تا
۷.
دشمن توپ ، برای ترکها درست میکنیم .
پاپ هم ذوغ زده گفت : کیا ؟
- حاجی تو بدشون دست ما ، خبرشو بهت میدیم .
القصه :
ونیزیها دخترارو ورداشتن و بزرگه رو آوردن ایران و صاف رفتن پیش اوزون حسن و گفتن داداش دختر برات آوردیم هلو ، آفتاب و مهتاب ندیده ، عین پنجه آفتاب و
دشمن توپ ، برای ترکها درست میکنیم .
پاپ هم ذوغ زده گفت : کیا ؟
- حاجی تو بدشون دست ما ، خبرشو بهت میدیم .
القصه :
ونیزیها دخترارو ورداشتن و بزرگه رو آوردن ایران و صاف رفتن پیش اوزون حسن و گفتن داداش دختر برات آوردیم هلو ، آفتاب و مهتاب ندیده ، عین پنجه آفتاب و
۸.
عکسشو دادن اوزون حسن ، حسن هم تا عکسو دید آب از لب و لوچه اش راه افتاد و گفت : کو دختره ؟
- همین جاست ، بزار بهش بگیم ببینیم چی میگه ؟
رفتن سراغ دختر خانم و دختر خانم به ۳ شرط حاضر شد که زن اوزون حسن بشه .
۱. من مسلمون نمیشم
۲. اوزون حسن باید انتقام آقام و داداشامو
عکسشو دادن اوزون حسن ، حسن هم تا عکسو دید آب از لب و لوچه اش راه افتاد و گفت : کو دختره ؟
- همین جاست ، بزار بهش بگیم ببینیم چی میگه ؟
رفتن سراغ دختر خانم و دختر خانم به ۳ شرط حاضر شد که زن اوزون حسن بشه .
۱. من مسلمون نمیشم
۲. اوزون حسن باید انتقام آقام و داداشامو
۹.
از ترکها بگیره
۳. بچه هامم مسلمون نمیشن و همه رو از دم غسل تعمید میدم و مسیحی میکنم .
خلاصه هرچی ونیزیها گفتن بابا نمیشه ، این بابا از اون مسلمونهای ۶ سیلندره ، به خرج عروس خانم نرفت و اونها هم مجبور شدن برن شرایط رو به حسن بگن
حسن هم که از دیدن عروس خانم کَفِش بریده بود
از ترکها بگیره
۳. بچه هامم مسلمون نمیشن و همه رو از دم غسل تعمید میدم و مسیحی میکنم .
خلاصه هرچی ونیزیها گفتن بابا نمیشه ، این بابا از اون مسلمونهای ۶ سیلندره ، به خرج عروس خانم نرفت و اونها هم مجبور شدن برن شرایط رو به حسن بگن
حسن هم که از دیدن عروس خانم کَفِش بریده بود
۱۰.
تمام شرایط عروس خانم رو قبول کرد و تئودورا دختر بزرگه ، شد زن اوزون حسن . و نه ماه بعدم عروس خانم یَک پسر کاکل زری برای حسن آقا به دنیا آورد ، اما این پسر کاکل زری مهم نیست ، مهم ، سومین بچه بود که اسمش رو گذاشتن ، مارتا .
مارتا خانم هم عین مامان جونش از اون
تمام شرایط عروس خانم رو قبول کرد و تئودورا دختر بزرگه ، شد زن اوزون حسن . و نه ماه بعدم عروس خانم یَک پسر کاکل زری برای حسن آقا به دنیا آورد ، اما این پسر کاکل زری مهم نیست ، مهم ، سومین بچه بود که اسمش رو گذاشتن ، مارتا .
مارتا خانم هم عین مامان جونش از اون
۱۱.
مسیحیان دو آتیشه بود . ی شب محراب و کلیساش ترک نمیشد . آخه مامان خانمش وقتی اومد به دیار بکر ، دید ای دل غافل این شهر کلیسا نداره ، اونم رفت پیش اوزون جون و بهش گفت ، مگه شرایط منو قبول نکردی ؟ اونم گفت چرا ؟
- پس چرا این شهر کلیسا نداره ؟
حسن هم همونجا دستور داد
مسیحیان دو آتیشه بود . ی شب محراب و کلیساش ترک نمیشد . آخه مامان خانمش وقتی اومد به دیار بکر ، دید ای دل غافل این شهر کلیسا نداره ، اونم رفت پیش اوزون جون و بهش گفت ، مگه شرایط منو قبول نکردی ؟ اونم گفت چرا ؟
- پس چرا این شهر کلیسا نداره ؟
حسن هم همونجا دستور داد
۱۲.
ی کلیسا بسازن .
خوب ، حالا اگه گفتین سرکار خانم ، تئودورا مِگاله کومنِنه چه مذهبی داشت ؟
بلههههه
ایشون ۱ فروند مسیحی ارتودوکس معتقد بودند .
ایشون در دوران زندگیشون فشار زیادی به حسن آوردن که به عثمانیها حمله کند ، اما اوزون حسن که میدونست جنگیدن با ترکان
ی کلیسا بسازن .
خوب ، حالا اگه گفتین سرکار خانم ، تئودورا مِگاله کومنِنه چه مذهبی داشت ؟
بلههههه
ایشون ۱ فروند مسیحی ارتودوکس معتقد بودند .
ایشون در دوران زندگیشون فشار زیادی به حسن آوردن که به عثمانیها حمله کند ، اما اوزون حسن که میدونست جنگیدن با ترکان
۱۳.
عثمانی خر و وحشی دقیقاً عین درانداختن ک..ن لخت با شاخ گاوه هرچند وقتی یکبار ۱ مانوری دور و بر مرزهای ترکها میداد ، دم پاسگاه مرزی ترکا ، قداره رو میزد زمین و میگفت آییییییی نفس کش . بعدم ، سریعاً محل رو ترک میکرد . تا دفعه بعدی که تئودورا تو تخت خواب پشتشو میکرد
عثمانی خر و وحشی دقیقاً عین درانداختن ک..ن لخت با شاخ گاوه هرچند وقتی یکبار ۱ مانوری دور و بر مرزهای ترکها میداد ، دم پاسگاه مرزی ترکا ، قداره رو میزد زمین و میگفت آییییییی نفس کش . بعدم ، سریعاً محل رو ترک میکرد . تا دفعه بعدی که تئودورا تو تخت خواب پشتشو میکرد
۱۴.
بهش . حسن هم خوب نگاهش میکرد و میگفت : آی حسن به قربونت بره که از هرطرف بتابی ، ۱ سوراخت طرف خودمه منه . اما میدونست که با این قربون صدقه های خرکی تئودورا چیزی دست حاجی نمیده . این بود که هر چند وقت یبار مجبور میشد سر خرو کج کنه به سمت مرزهای عثمانی ، تا بلکه تئودارا
بهش . حسن هم خوب نگاهش میکرد و میگفت : آی حسن به قربونت بره که از هرطرف بتابی ، ۱ سوراخت طرف خودمه منه . اما میدونست که با این قربون صدقه های خرکی تئودورا چیزی دست حاجی نمیده . این بود که هر چند وقت یبار مجبور میشد سر خرو کج کنه به سمت مرزهای عثمانی ، تا بلکه تئودارا
۱۵.
از خر شیطون بیاد پایین .
تئودورا اولین زنیه که موجب شد ما ایرانیا شیعه بشیم . اما چطوری ؟
تا رشتو بعدی صبرکنید تا بفهمید
از خر شیطون بیاد پایین .
تئودورا اولین زنیه که موجب شد ما ایرانیا شیعه بشیم . اما چطوری ؟
تا رشتو بعدی صبرکنید تا بفهمید